حكيم ابوالقاسم فردوسى

113

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

يكى را گرفتى زدى بر دگر * ز بينى فرو ريختى مغز سر يكايك ربودى سواران ز زين * به سر پنجه و بر زدى بر زمين به نيرو بينداختىشان ز دشت * سر و گردن و پشتشان مىشكست قلون بىتاب شد . با گرز به رستم حمله برد . تهمتن به نيرو نيزه را از كَفَش بيرون آورد چون تندر غريد ، به نيزه او را از روى زين در ربود و سرنيزه را بر زمين زد . قلون چون مرغى كه بر بابزن زده باشند چندان بر خود پيچيد كه جان داد . سوارانش چون اين بديدند همه گريختند . آنگاه كىقباد و رستم و سپاهيان از اسب فرود آمدند ، شب در آن جا آسودند ، و سپيده‌دمان شادمان راه ايران در پيش گرفتند . شبانگاه نزد زال رسيدند يك هفته به شادى و راى زدن گذراندند . روز هشتم تختى از عاج آراستند و تاج پادشاهى بر سر كىقباد آويختند .